على ربانى گلپايگانى

272

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

است كه چون آثار و احكام ماهيت خارجى بر ماهيت موجود در ذهن مترتب نمىگردد ، قدماء لفظ شبح را بر ماهيات ذهنى اطلاق كرده‌اند ، زيرا خصوصيت شبح يك شىء اين است كه اثر آن شىء از او صادر نگردد ، نه اينكه آنان قائل به تحقق اشباح اشياء در ذهن بوده‌اند ، و در باب وجود ذهنى دو مذهب وجود دارد » « 1 » . ولى نظريه ديگر در رابطه با كلمات قدما اين است كه آنان حقيقتا قائل به وجود شبح موجودات در ذهن بوده‌اند ، نه ماهيت و حقيقت آنها . قاضى بيضاوى در « طوالع الانوار » و تفتازانى در « مقاصد » به طور جزم گفته‌اند كه عقيدهء حكماى قديم همان نظريه شبح بوده است « 2 » . هرگاه ما كلام محقق لاهيجى را پذيرا شويم و قدماء را طرفدار نظريه « شبح » ندانيم ، نمىتوان به صورت روشن تاريخ دقيق پيدايش اين نظريه را در تاريخ كلام و فلسفه اسلامى به دست آورد . ولى متفكر شهيد مطهرى ( ره ) در اين‌باره كلامى دارد كه يادآور مىشويم : حاصل كلام ايشان اين است كه نخستين نظريه در باب وجود ذهنى همان نظريه مشهور ميان حكماء است ، يعنى حصول ماهيت اشياء در ذهن ، پس از آن به خاطر اشكالاتى كه به نظر متكلمان بر اين نظريه وارد گرديده است گروهى به كلى وجود ذهنى را انكار كرده و علم را از مقولهء اضافه دانستند و اين نظريه گرچه منسوب به فخر رازى است ، ولى قبل از او ابو الحسن اشعرى بنيانگذار كلام اشعرى نيز علم را نوعى « تعلق » ميان عالم و معلوم دانسته است ، پس از آن ، دلايلى كه حكما بر اثبات وجود ذهنى اقامه كرده‌اند از يك طرف ، و اشكالات متكلمان بر وجود ماهيات در ذهن از طرف ديگر ، موجب پيدايش نظريه شبح گرديده است و طرفداران اين نظريه خواسته‌اند هم به اشكالات متكلمان پاسخ دهند و هم واقع‌نگرى خود را در مورد دلايل وجود ذهنى به اثبات رسانند .

--> ( 1 ) شوارق الالهام ، ص 52 . ( 2 ) شرح مبسوط منظومه ، ج 1 ، ص 274 .